ویروس شناسی
تاریخچه ویروس شناسی
حوادثی که پیش از تجارب شخصی ما در گذشته رخ داده است را مي توان به آساني بررسي نمود. در بیشتر مواقع از ویروس شناسی به عنوان یک انتظام جدید در علم زیست شناسی نام مي برند و این تا زمانی صحت دارد که ویروس ها به عنوان اجزایی متفاوت از سایر ارگانیسم های زنده به رسمیت شناخته شوند. به هر حال ما اکنون می دانیم که نه تنها اجداد انسان ها از اثرات عفونت های ویروسی مطلع بودند، بلکه آنها در برخی موارد همچنین بررسی های فعالانه ای در مورد علل بروز و روش های پیشگیری از بیماری های ویروسی انجام می داده اند. احتمالاً اولین نوشته های ثبت شده در مورد عفونت های ویروسی شامل یک هیروگلیف (حروف تصویری) از ممفیس، پایتخت مصر باستان، و حدوداً متعلق به 3700 سال قبل از میلاد است، که علائم بالینی بیماری فلج Poliomyelitis را در یک روحانی معبد به تصویر می کشد. رامسس پنجم در سال 1196 قبل از میلاد از دنیا رفت. مومیایی وی به طرز شگفت انگیزی حفظ شده بود و اکنون در موزه کایرو نگهداری می شود. اعتقاد بر آن است که وی در اثر بیماری آبله کوچک از پای درآمده است. شباهتی شگفت انگیز بین زخم چرک دانه ای بر روی صورت مومیایی و امراض جدیدتر وجود دارد.
آبله برای اولین بار در 1000 سال قبل از میلاد در چین شیوع یافت. در نتیجه عمل آبله کوبی رواج یافت. ثابت شده است که بازماندگان فاجعه آبله از اثرات بعدی آن در امان ماندند. چینی ها پوست خشک شده زخم آبله را استنشاق می کردند و یا، در روش های اصلاح شده، چرک حاصل از زخم را به بازوی فرد تلقیح می کردند. آبله کوبی برای قرون متمادی انجام می شد، و نشان داده شده است که روش مؤثری برای پیشگیری از بیماری بوده است. این عمل از آنجاییکه مشخص نبود ماده موجود در تلقیح دقیقاً چه چیزی است، به نوعی ریسک محسوب می شد.عجیب نیست که ادوارد جِنِر در سن 7 سالگی به علت آبله کوبی تا پای مرگ پیش رفت. این تجربه وی را برانگیخت تا چاره کم خطرتری بیابد. وی در 14 ام ماه می سال 1796، از مواد آلوده به آبله گاوی که از دست سارا نِمِس، دختری شیرفروش که در خانه روستایی خود در بِرکلی از توابع Gloucesteershire در کشورانگلستان آلوده شده بود، برای واکسیناسیون موفقیت آمیز جِیمز فیپسِ 8 ساله استفاده نمود. پس از آن، بحث آبله کوبی بار دیگر در قرن نوزدهم در سراسر جهان مورد پذیرش قرار گرفت.
این موفقیت اولیه، همچنین یک پیروزی علمی در زمینه مشاهدات و استدلال های علمی بود، که بر پایه هیچ یک از مفاهیم واقعی طبیعت ارگانیسم های آلوده کننده که طبقه بندی شده بودند، قرار نمی گرفت. آنتونی وان لیوِن هوک (1632-1723)، بازرگان هلندی اولین میکروسکوپ ابتدایی را اختراع نموده و به کمک بزرگنمایی آن باکتریهایی را مشاهده و آنها را «حیوانات کوچک» نامید. بعدها رابرت کخ و لویی پاستور در دهه 1880 مشترکاً، تئوری میکروبی بیماری ها را ارائه دادند که موجب آشکار شدن خصوصیات این ارگانیسم ها شد. کخ چهار ضابطه معروف خود را تحت عنوان قوانین کخ ارائه داد که عموماً همچنان به عنوان معیار معتبر برای عوامل بیماریزا در یک بیماری خاص مورد قبول هستند:
* عامل بیماریزا بایستی در هر موردی از بیماری حضور داشته باشد.
* عامل بیماریزا را بایستی از میزبان جدا نموده و در شرایط In Vitro کشت داد.
* بیماری بایستی در زمانی که کشت غنی از عامل بیماریزا را به یک میزبان مستعد تزریق می نماییم، ایجاد شود.
* عوامل بیماریزای مشابه بایستی برای بار دیگر از میزبانی که به صورت آزمایشی آلوده شده است، به دست آید.
متعاقباً، پاستور به صورت ممتد بر روی بیماری هاری کار کرد، تا آنجاییکه عامل بوجود آورنده آن را یک ویروس (در لاتین به معنی زهر) دریافت. با اين وجود، وی تمایزی بین باکتری و سایر عوامل بیماریزا قائل نشد. در سال 1892 دیمیتری ایوانُفسکی، گیاه شناس روسی، نشان داد که عصاره گیاهان تنباکوی بیمار با وجود عبور دادن از فیلترهای سرامیکی مناسب، که مانع از عبور کوچکترین باکتریهای شناخته شده می شوند، همچنان می توانند بیماری را به سایر گیاهان انتقال دهند. متأسفانه وی تمام مفاهیم این نتایج را درک نکرد. چند سال بعد (1898)، مارتین بِیجِرینیک نتایج ایوانُفسکی بر روی ویروس موزائیک تنباکو (TMV) را تطبیق و توسعه داد و وی اولین فردی بود که یک ایده جدید را در مورد ویروس ها کامل کرد که به نظریه contagium vivum fluidium «ذرات انحلال پذیر زنده» باز می گردد. فرِدریک لوفِر و پائول فِراش (1898) نشان دادند که عوامل بیماریزای مشابه در بیماری دهان و پای احشام نقش دارند، اما با وجود اثبات اثر آلوده کنندگی این عوامل جدید بیماریزا در حیوانات همانند گیاهان، مردم این موضوع را نمی پذیرفتند که آنها بایستی برای بیماری های انسانی چاره ای بیاندیشند. این طلسم بالاخره در سال 1909 توسط کارل لاندشنایدر و اِروین پوپر، با نشان دادن اینکه فلج اطفال - نخستین بیماری انسانی شناخته شده که ناشی از یک ویروس است- توسط عامل بیماریزای تصفیه پذیر ایجاد می شود، باطل شد.
فردریک تورت (1915) و فلیکس هِرِل (1917) اولین کسانی بودند که ویروسهایی را به عنوان عامل بیماریزای باکتریها شناسایی نمودند، که هِرِل آنها را باکتریوفاژ (خورندهی باکتری) نامید. در دهه 1930 و دهه های بعدی ویروس شناسان پیشگام از قبیل سالوادور لوریا، مَکس دِلبروک، و بسیاری دیگر، از این ویروسها به عنوان مدلی سیستمی جهت بررسی بسیاری جنبه های ویروس شناسی، از جمله؛ کشت (فصل دوم)، ژنتیک (فصل سوم)، و رونویسی ویروس ها (فصل چهارم) بهره جستند. این عوامل بیماریزای نسبتاً ساده از زمانی که اثبات شدند، اهمیت بسیار بالایی برای درک تمام انواع ویروس ها دارند شامل آن کسانی که با سختی بسیار تکثیر یا مطالعه می کنند. بخش دیگر تاریخچه ویروس شناسی داستان تکامل ابزار آزمایشگاهی و روش هایی است که ویروس ها را مورد بررسی قرار می دهند، که موجب گشوده شدن ابعاد جدیدی در علم زیست شناسی گردیده اند، شامل نه تنها زیست شناسی خود ویروس ها بلکه ضرورتاً زیست شناسی سلول های میزبان که عوامل بیماریزا کلاً تأثیر می گذارند.
